بررسی نهایی “Empire Strikes Back”

“Empire Strikes Back” یکی از بهترین دنباله های تمام دوران و اوج امتیاز “جنگ ستارگان” در نظر گرفته می شود – اما این دقیقاً به چه معناست؟

“امپراتوری” فقط دنباله نیست. این فصل دوم در سه گانه است. “Die Hard 2” آرزو ندارد جان مک کلین را به سمت فیلم سوم اوج بگیرد – بلکه سعی می کند همان کار فیلم اول را انجام دهد ، فقط “متفاوت”.

“بیگانگان” ، دنباله ای دیگر از دهه 80 ، شخصیت ریپلی را به جلو سوق می دهد ، اما در عین حال داستانی مستقل با پایان مشخص است (و “بیگانه 3” به دلیل بی اعتبار کردنش بسیار مورد انتقاد قرار گرفت).

از طرف دیگر ، “امپایر” ، به وضوح یک فیلم با اکشن میانه است که با بسیاری از حل نشده پایان می یابد.

“اپیزود V” همچنین فیلم سه گانه اصلی است که کمترین تغییرات را در نسخه ویژه دارد. داستان ، اجراها و نمایش کلی آن از نظر مجلسی تقریباً بی نقص است همانگونه که هست. واضح است که فقط به این دلیل که یک فیلم قسمت دوم یک سریال چند فیلم است ، به این معنی نیست که همه آنها با یک معیار قابل اندازه گیری هستند. این فقط سبک نیست که متفاوت است – بلکه هدف است.

بیایید با خزیدن افتتاحیه شروع کنیم.

به طور کلی موافقت شده است که مخاطبان مقدمه متن را دوست ندارند و من تمایل دارم که موافقت کنم. با این حال ، به نظر می رسد از بین تمام نمونه هایی که در سینما وجود دارد ، نمونه های “جنگ ستارگان” از محکومیت جهانی فرار می کنند و این خود ناهنجاری جالبی است.

همانطور که CinemaSins متذکر می شود ، این “خواندن” است (* دینگ *) – اما نه زیاد ، و اگر واقعا نمی خواهید مجبور نیستید انرژی ذهنی گرانبهایی را صرف آن کنید (من همیشه به این فکر می کردم به معنای زمان شکار صندلی برای افراد متأخر است ، در حالی که امتیاز زمینه را برای کسانی که قبلاً حل و فصل شده اند فراهم می کند).

مرتبط: چرا “جنگ ستارگان” سر و شانه های خود را بالای فیلم های پرفروش مدرن قرار می دهد

همچنین لازم به ذکر است که ، به استثنای معدود موارد ، مقدمه های متنی در فیلم فقط ضعیف نوشته شده اند و حتی روی صفحه نمایش انیمیشن ضعیف تری دارند (با کمرنگ شدن در داخل و خارج) ، و به یک تجربه تماشایی کاملاً مسطح و گیج کننده منجر می شود.

در مقابل ، خزیدن در “جنگ ستارگان” آسان است ، شامل یک حرکت بصری جالب است و معمولاً خواندن آن سرگرم کننده است (به ویژه “Empire”). این داستان را برای پیگیری تقویت می کند ، نه اینکه به عنوان جایگزینی تنبل برای صحنه هایی که باید در وهله اول قرار بگیرند ، باشد.

همچنین قابل توجه است که جورج لوکاس توسط DGA جریمه شد به دلیل عدم مطالعه بیشتر – یعنی اعتبارات – در اینجا در ابتدا.

پس از خزیدن ، ما مستقیماً به سراغ داستان سرایی بصری می رویم ، و هیچ امتیازی برای هیچ چیز دیگری نداریم. شخصاً تحمل خواندن در یک بخش بزرگ هنگام گوش دادن به موضوع افتتاحیه خارق العاده جان ویلیام ، بسیار آسان تر از این است که رمز و راز استقرار خواننده کاوشگر با نام برخی از تهیه کنندگان در گوشه پایین سمت چپ قطع شود.

برتری از زنگ افتتاحیه

شوت آغازین “Empire” به اندازه “A New Hope” معروف نیست ، اما به همان دقت ساخته شده است. “امپایر” به جای اینکه ما را مستقیماً به یک صحنه تعقیب و گریز بیاندازد ، به ما یک شیب ستاره نابودگر می دهد. این احساس ترساندن نیست ، بلکه یک راز است.

دسته ای از کاوشگرها رها می شوند و ما آخرین نفر را به سمت سیاره یخ دنبال می کنیم. در حال ظهور از دهانه ، ما با اولین شخصیت خود روبرو می شویم – Imperial Probe Droid شبیه به یک اشکال ، که بلافاصله در زمین بایر منجمد شناور می شود. این یک صحنه استادانه و کم اهمیت است که از حرکت موضوع خود برای ایجاد انگیزه در حرکت ما به سطح پایین و سپس به عنوان انتقال به معرفی شخصیت اصلی استفاده می کند.

مطمئناً ، ما می توانستیم با ضربه سر لوک (مارک همیل) به Tauntaun خود شروع کنیم و مستقیماً به نمای نزدیک او برویم – اما لذت این کجاست؟

این مقدمه همچنین مواردی را درباره ذهنیت لوک به ما می گوید که به راحتی بزرگ نمایی روی صورت بینی سرخ او مثر نیست. هنگامی که او دوربین شکاری خود را به صورت خود می برد ، می دانیم که او به دنبال چه چیزی است. وقتی می بیند که شهاب سنگ به زمین برخورد کرده است ، می دانیم که چرا او می خواهد آن را تحقیق کند ، حتی اگر واقعاً هرگز نمی فهمیم که این کاوشگر دیگری بوده است یا نه.

صحبت از لوک است ، برای معرفی قهرمان ما “Empire” تقریباً دقیقاً سه دقیقه طول می کشد ، از جمله خزش اولیه – در مقایسه با 17 دقیقه فیلم اول.

بد نیست.

در حقیقت ، “امپایر” هر سه شخصیت اصلی را معرفی می کند و بیشتر آنچه را که باید در مورد روابط فعلی آنها بدانیم ظرف هفت دقیقه تعیین می کند ، همچنین چشمگیر است. برخی از این موارد به وضوح توسط این واقعیت امکان پذیر است که این یک فیلم با اکشن میانه است و از همان جایی که فیلم اول متوقف شده است ، می گیرد.

با این حال ، از آنجا که “یک امید جدید” همه چیز را به همان راحتی تمیز می کند ، به “امپایر” اولین اتاق عمل را می دهد تا این پویایی ها را چند قدم به جلو و بدون از دست دادن مخاطب تکامل دهد.

با لوک اسکای واکر جدید و بهبود یافته آشنا شوید

لوک از پسر مزرعه ای به فرمانده اسکادران رفته و سوار بر دین و بز وفادار خود در کولاک معرفی شده است. او مکالمه کوتاهی با هان سولو (هریسون فورد) دارد ، که به ما اطلاع می دهد که به پایگاه خود بازمی گردد (بنابراین ما می دانیم که وقتی به آنجا می رسد کجاست).

راه اندازی کامل ، او سه صحنه توسط یتی فضایی سیلی زده می شود و ما به سمت هان که تازه به پایگاه می رسد حرکت می کنیم.

معرفی هان به راحتی طولانی ترین سه شخصیت اصلی است و این با توجه به اینکه وی آخرین شخصیت اصلی معرفی شده در فیلم قبلی بود ، بسیار جالب توجه است. معرفی Carie Fisher’s Leia به موازات او بازی می کند ، بدون اینکه در صحنه 12 دقیقه ای صحنه ای “خودش” واقعاً انجام شود.

لوک ، همانطور که قبلا ذکر شد ، به معنای واقعی کلمه در خارج از صحنه بیهوش است. این می تواند به عنوان راهی برای جذب هان به طور کامل در سه گانه اصلی به دنبال تنظیمات گسترده برای لوک و لعیا در فیلم قبلی دیده شود ، اما اگر خوب توجه کنیم ، می توانیم ببینیم که هان در بسیاری از جهات پیشتاز امپراتوری است و تأثیر عمده ای که روی مضمون فیلم گذاشته است.

چند تعامل اول هان فریبانه ای ساده است. او وارد اکو بیس می شود ، با یک وسیله اضافی کوه خود را رها می کند و با چوی چک می کند ، که به او گزینه های مختلفی برای کلمات نامفهوم می دهد. Falcon در fritz است و هان به جای کمک به دوستش از سنسورهای کاشت بیرون رفته است. هان به او گفت که راست برمی گردد ، و سپس به مرکز فرماندهی می رود ، جایی که او به ژنرال رییکان گزارش می دهد. لعیا نیز حضور دارد ، سخت تلاش می کند تا به چیز دیگری مشغول شود ، اما او و هان به وضوح متوجه یکدیگر می شوند.

به نظر می رسد اظهار نظر ریكان در مورد فعالیت شهاب سنگ به هان ثابت كند كه هیچ راهی مناسب برای وقفه وجود ندارد ، بنابراین او غوطه ور می شود و به ژنرال می گوید كه نمی تواند بیش از این بماند. این واضح است که مدتی است ، زیرا Rieekan هیچ تعجب یا عصبانیتی از اخبار نشان نمی دهد. او حتی از سولو تعریف می کند و این دو با هم مصافحه ای محکم و مردانه دارند.

هنگامی که هان برای خداحافظی از لئای سردسیر (قصد جناس) را دارد ، رفتار حرفه ای او ناگهان فرو می ریزد.

“خوب ، همه من را سخت گیر نکن خداحافظ پرنسس! “

اوضاع از آنجا سراشیبی می رود.

علمی تخیلی ، روم کام … یا هر دو؟

بیشتر خطوط واقعاً به یاد ماندنی پس از آن در حین مشاجره راهرو اتفاق می افتد ، اما این به عنوان یک نویسنده حرف اول و آخر را می زند که برای من برجسته است. هان شروع به دست زدن به کسی نمی کند تا زمانی که از لعیا خداحافظی کند ، و از آن زمان تا زمانی که او عزیمت می کند تا لوک را پیدا کند ، بسیار سرحال تر است.

این نوع شخصیت پردازی اساسی است ، اما در تنظیم بسیار مهم است ، زیرا بیانگر این است که اوضاع در زمان قبل از شروع فیلم چگونه بوده است. هنگامی که در عمل شماره دو وارونه شد ، می توانیم کنتراست را کاملاً جدی تر احساس کنیم.

بیشتر تنظیمات ما با معرفی ما به C-3PO و R2-D2 به پایان می رسد ، که به عنوان یک لحظه کمدی سه گانه عمل می کند ، نشانه ای از مخاطب است که هان از تماس های تلفنی لعیا پرهیز می کند و راهی برای ارائه اطلاعات به هان است که لوک هنوز هنوز برنگشته است.

کارگردان “Empire’s” ، اروین کرشنر ، خاطرنشان کرد که برای این فیلم “کمدی بدون شکاف” می خواهد ، که من آن را تمرکز بر روی کمدی ناتورالیستی به جای چوب دستی می دانم. مانند فیلم اول ، علی رغم اینکه اکثر مردم آنرا بخاطر لحن جدی اش به خاطر می آورند ، میزان قابل توجهی طنز وجود دارد. این احساس رنگی بودن فیلم را حفظ می کند ، حتی اگر طراحی بصری ملایم تر باشد.

علاوه بر این ، این باعث می شود که ما با قهرمانان خود همدلی و همدلی داشته باشیم ، و سعی در تفسیر وضعیت ذهنی آنها داریم تا “برای گرفتن جنجال بعدی” ، تصمیم بعدی را پیش بینی کنیم. این در هر داستانی مهم است ، به ویژه در فیلمی که مخاطب باید با بدتر شدن و بدتر شدن اوضاع به ادامه مراقبت ادامه دهد – ما به غیر از طرح داستانی ، به روش دیگری برای تعامل با شخصیت ها نیاز داریم. رفع کننده تنش.

فیلم مرتبط  'Pump Up Volume' - بگذارید بچه ها صحبت کنند

برای تکمیل شخصیت پردازی ما ، Leia قبل از اینکه با اکراه اجازه دهد درهای پایه برای شب بسته شوند ، بسیار زیاد قدم می زند. احساسات او در این مورد کاملاً با یک شلیک دالی عالی و زوزه غم انگیز Chewbacca خلاصه می شود.

مرتبط: پد طراحی ‘Star Wars’ – بچه های شما می توانند آن را رنگ کنند

در همین حال ، لوک با استفاده از نیرو موفق به فرار از غار Space Yeti’s شده است. به یاد داشته باشید که من در مورد راه اندازی گفتم؟ این اولین باری نیست که می بینیم لوک از نیرو استفاده می کند ، اما اولین بار است که می بینیم او دستش را دراز می کند و چیزی را به سمت خود می کشد.

رفتار و تمرکز او باعث افزایش تنش در صحنه می شود ، اما همچنین به ما می گوید که او حتی بدون استاد نیز مانند بچه ای که سوت زدن را یاد می گیرد سخت تلاش می کند. وقتی او دچار کولاک شد و چشم انداز کنوبی را دید ، می دانیم تمام آنچه که لازم دارد به محض اینکه فرصت مناسب برای داگوبا تقسیم می شود ، نیاز دارد.

هان با نجات یک لوک تقریباً یخ زده (و “من فکر می کردم از بیرون بوی بدی می گیرند”) دو خط جالب دیگر به دست می آورد ، و صبح روز بعد توسط Rogue 2 پیدا می شود. این صحنه از دید هان به راحتی قابل انجام بود ، اما این واقعیت مهم نیست

بعداً بیشتر در این باره

باند ، هرچند مختصر ، به هم برمی گردند

پس از نجات ، ما یکی از معدود صحنه های این فیلم را دریافت می کنیم که هر سه قهرمان ما با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند ، زیرا هان و لیا از لوک بهبود یافته دیدار می کنند. این یک صحنه بسیار خشن است و از شوخی های بی پایان در مورد چگونگی ناخوشایند به نظر می رسد این تعامل در گذشته ، به ویژه با توجه به اینکه لیا و لوک خواهر و برادر هستند در فیلم زیر.

شخصاً ، این جنبه را خسته کننده می دانم. بعنوان شخصی که با دانشجویان تئاتر و بازیگران مشتاق سر و کله زده است ، جنبه ای از مرزها وجود دارد که آنها به عنوان یک چالش حرفه ای بدانند – برای انجام اولین کار غیر منتظره ، خارج از منزل.

دو فیلم آخر “جومانجی:” نمونه کاملی از آنچه من در مورد آن صحبت می کنم هستند – آنها کمی شبیه یک تمرین تئاتر هستند که به نوعی کاملاً از کنترل خارج شده است (“اگر چه ، راک ، اما او در واقع یک کودک لاغر است؟ “).

من ترجیح می دهم فیلم های جومانجی را دوست داشته باشم و در آنجا رویکرد خیلی خوب کار می کند. با این حال ، در “جنگ ستارگان” ، لعیا که از روی آب و باره بوک لوک را می بوسد ، کاملاً شبیه چیزی است که می تواند تمام دکمه های خلاقانه فیلمنامه نویس ، کارگردان و بازیگران را فشار دهد ، اما بعد از ظهور در صحنه بزرگ ، ناگهان در زمینه آن ناخوشایند به نظر می رسد صفحه نمایش

به طور خلاصه ، کل صحنه به عمد به یازده تقسیم می شود (از نظر احساسی) ، اما در پایان این کمی است (“Nerf-Herder!”). درست است ، این با استعدادترین مقدمه نیست که نشان می دهد لوک و لیا خواهر و برادر هستند ، اما ما را کمی از مسیر بیرون می اندازد – و به ما نشان می دهد که لایا چقدر متعهد به رد ادعاهای مزاحم هان است.

به عبارت دیگر ، او این کار را برای لوک انجام نمی دهد ، او این کار را می کند تا هان را خسته کند. کودکانه ، ناجور و خنده دار است.

نظر هان “راحت باش” همان چیزی است که واقعاً به چسبیدن به فرود کمک می کند و صحنه بهتر از کشیدن کارها خیلی طولانی تر از آن است. ما کارهای مهم دیگری را نیز باید انجام دهیم – امپراتوری در حال بسته شدن است.

سکانس نبرد هوث از نظر من سزاوار مقاله خاص خود است ، بنابراین من نظرات خود را به تعامل آن با طرح به طور کلی محدود می کنم. همانطور که در قسمت یکی از این مجموعه اشاره کردم ، جنگ ستارگان یک حماسه با صحنه های اکشن است ، نه یک فیلم اکشن با صحنه های حماسی.

اینکه فیلم برای جابجایی دیدگاه به شخصیت های کوچکتر (مانند Rogue 2 از اوایل که به طور برجسته در سکانس tripwire ظاهر می شود) و وضعیت گسترده تر جهان ، زمان می برد و یکی از اصلی ترین مواردی است که باعث می شود این فیلم از جلوی شکوه مدرن متمایز شود فیلم های اکشن علمی-تخیلی-تخیلی (یا حتی فیلم های اکشن معاصر “Empire” صفحه نقره ای را با آن مشترک داشتند).

رابطه لوک با اسکادران Rogue به قدری قوی است که او اعضای بیشتری را نسبت به زمان واقعی خود نام می برد. بدون وجود چنین مواردی ، سکانس نبرد هوث می توانست مانند یک مجموعه جلوه های ویژه باشد. در عوض ، به دلیل تعامل منظم قهرمانان ما با سایر پرسنل شورشی ، ما احساس می کنیم به همان روشی که سه شخصیت اصلی ما با آنها ارتباط داریم – مانند همکاران و آشنایان ، یا برادران جنگ کامل با برخی از آنها.

این تقریباً عکس فیلم Superhero است – به جای اینکه شخصیت های جانبی از هویت نمادین یک قهرمان واحد حمایت کنند ، قهرمانان و تلاش های آنها از هدف بیشتر اتحاد حمایت می کنند ، همانطور که جنگ علیه امپراتوری در جریان است. علی رغم تمرکز “امپراتوری” بر شخصیت و تغییر روند جنگ با دامنه بیشتر ، این مضمون در طول نیم ساعت اول فیلم فراگیر است.

“جنگ ستارگان” به خاطر الهامات وسیع خود از کوروساوا گرفته تا فلش گوردون شناخته شده است ، اما در دوران کودکی به نظر من چیزهای طبیعی تری از مقایسه Imperial Stormtroopers با همتایان واقعی آنها در جنگ جهانی دوم بود (تیم های جاسوسی متفقین همیشه به قلعه ها یا سنگرهای فوق العاده سلاح ، “اسلحه های ناوارون” یا “جایی که عقاب ها جرات می کنند” ، با لباس پوشیدن دشمن و استفاده از سخت افزارهای خود در برابر آنها.

تصور یک داستان کامل علمی تخیلی در جهان “جنگ ستارگان” دشوار نیست و موفقیت بی نظیر خواص مانند سری بازی های “Battlefront” و “Rogue One” اثبات این است که من تنها نیستم .

‘احساس بدی در مورد این دارم…’

در فرار عجله از هوت ، قهرمانان ما از هم جدا می شوند ، و قانون دوم شروع به شکل گیری می کند – در حالی که هان و لئیا به یک میدان سیارک سر می زنند ، لوک تصمیم می گیرد با یک R2 عصبی در یک تلاش بینایی حرکت کند.
مثل آخرین فیلم ، من این فیلم را در کنار خانواده ام دیدم و زمان حضور لوک در Dagobah کمترین قسمت مورد علاقه مادرم است. در بیشتر موارد ، من باید با او موافق باشم. من همه چیز عرفانی را دریافت می کنم ، اما هر دو یودا و کنوبی تقریباً ساده نیستند ، اگر عملی شود که لوک آخرین امید آنها باشد – یا حتی اگر نبود.

با این حال ، “امپایر” سخت تلاش می کند تا از یک خط بسیار باریک عبور کند ، و من مجبورم که به آنها اعتبار خطر ، زگیل و همه آنها را اعتبار دهم. توجه داشته باشید که “جنگ ستارگان” با مضامین علمی تخیلی ماتریالیستی زمان خود بازی می کند ، اسطوره و معنویت را به عنوان مضامین اصلی وارد طرح می کند.

کنتراست “Star Trek” را که هرگز خدایی را ملاقات نکرده است ، اگر به طور کلی به مسائل معنوی بپردازد ، ملاقات نمی کند.

حتی فیلمهای پرفروش مدرن ، که وسواس زیادی در کپی کردن همه جزئیات قابل فروش اپوس عظیم لوکاس دارند ، فقط به سختی محتوای معنوی آنها را لمس می کنند ، که از ابتدا خیلی جزمی نبود. مقدمه معرفی Midi-Chlorians ، با وجود اینکه به دلیل پیچیدگی بیش از حد مورد انتقاد قرار گرفت ، به معنای از بین بردن عنصر معنوی نیرو نبود ، اما توضیح می دهد که چرا تأثیر آن در برخی شخصیت ها بیش از دیگران است.

مثل امروز ، آمریکای 1980 در جهان بینی تقسیم شد ، نه فقط در سیاست ، و من معتقدم که معرفی مضامین مذهبی بازی هوشمندانه ای محسوب نمی شد. در نتیجه ، احساسات من در مورد این بخش متفاوت است ، همانطور که تصور می کنم واکنش طرفداران در آن زمان بود.

مرتبط: آواز سوان ‘جنگ ستارگان’ جورج لوکاس

بیشتر منتقدان من گوش داده ام که آن را عمیق تلقی می کنند بدون اینکه خیلی تبلیغ کنم و بیشتر موافقم. دیگران آن را بیش از حد ساده انگارانه و اغلب متناقض می دانند و من نیز با آنها موافقم. من شخصاً معتقدم بزرگترین درسی اخلاقی که سه گانه باید ارائه دهد در این فیلم تنظیم شده است ، اما تا زمان دنباله آن نتیجه ای نخواهد داشت و ما را با افشاگری های کمتری روبرو می کند.

به عنوان مثال ، جمله معروف یودا را در نظر بگیرید ، “انجام دهید یا نکنید. هیچ تلاشی وجود ندارد. “

من همیشه فکر می کردم این خط عمیقاً همانطور که برای ساخت قرار گرفته عمیق نیست ، اما مانند بسیاری از خطوط مشهور فیلم ، واقعاً به معنای خودگردان بودن نیست. یک مقدار قابل توجهی از زیرمتن در صحنه وجود دارد که قرار است تفسیر ما از آن را اطلاع دهد ، نه فقط کلمات به تنهایی.

فقط چند خط قبل ، یودا این را می گوید – “آنچه را نمی توان انجام داد همیشه با تو باش.” لوک می تواند با ذهن خود سنگها را حرکت دهد و حتی سعی در حرکت دادن کشتی هم نداشته است. مطمئناً سخت است اما قابل یادگیری است. این واقعیت که او قادر است X-Wing را تغییر دهد ، گواه این است که او تقریباً به طور حتم می تواند حرکت آن را یاد بگیرد.

فیلم مرتبط  Panchayat (Amazon Prime) بررسی کامل - فیلم های آنلاین را تماشا کنید

شاید او نگران آسیب دیدن وسایل الکترونیکی غرقاب باشد ، اما این موضوع را به یودا ذکر نمی کند. در عوض او به استاد خود می گوید که “غیرممکن ها را می پرسد”.

به استاد گوش کن

نکته یودا این است که لوک خیلی راحت تسلیم می شود. اگر او می خواهد کارهای بزرگ انجام دهد ، باید خود را نظم دهد و تحمل بیشتری نسبت به سختی ها و لوله کشی موارد ناشناخته داشته باشد. وقتی اوضاع سخت می شود ، یا اینکه بن می گوید “صبر را یاد بگیرید” لازم نیست خیلی سریع شکایت کند و دهانش را بدود.

مشکل این است که به نظر می رسد یودا به جای اشاره به تمام شواهدی که لوک می تواند این چیزها را یاد بگیرد و با حکایت هایی از 800 سال کار حرفه ای خود در آموزش جدی ، پشتیبان گیری کند ، نشان می دهد که لوک شکست می خورد زیرا او به سختی باور نمی کند . این باعث می شود ما در Never-Never Land پرسه بزنیم ، و تلاش می کنیم بفهمیم یودا از لوک چه اعتقادی می خواهد.

راستش را بخواهید ، ترجیح می دادم یودا تا X-Wing راه می رفت و چند بار با چوب آن را می زد.
“اکنون آن را باور کنید ، آیا شما؟ هوم؟ “

این کاملا ثابت نمی کند که من هنوز هم فکر می کنم قوس لوک در مقایسه با عاشقانه هان و لعیا در حال فرار ضعیف تر و باطنی است ، اما این ایرادها عمدتاً قابل بخشش هستند و من اعتقادی ندارم که استودیو در هالیوود مدرن. آنها فقط حوصله ندارند.

با بازگشت به هان و لعیا ، از ناوگان غیرمعمول امپراطوری که فرار می کنیم ، می بینیم که این صحنه های برش خورده چقدر مهم هستند. سفر لوک به قلمرو معنوی به این معنی است که هان سرانجام چماق قهرمان قهرمان همه را برمی دارد. او یک فرد خارجی است ، تقریباً شبیه شخصیتی از یک فیلم متفاوت و کمتر عجیب و غریب ، که به مواردی مانند مشکل موتور در جهانی که حرکت دهنده ها و لرزاننده های آن از قدرت معنوی و شمشیرهای ساخته شده از نور استفاده می کنند ، مربوط می شود.

در جایی که “یک امید جدید” به عنوان یک افسانه کاملاً شگفت انگیز و بنیادی تلقی می شد ، “امپراتوری” مانند فیلمی احساس می شود که جهان لوکاس را به عنوان چیزی بیشتر با پختگی و دامنه کمی بیشتر تقویت می کند.

مرتبط: چرا ‘Solo’ توسط شماره های داستان داستانی رنگ آمیزی می شود

این صحنه ها به ویژه نشان می دهد که چطور هان و لیا در واقع توانایی همکاری بیشتری از آنچه که در ابتدا نگرش دقیق آنها نشان داده شده است ، نشان می دهد و ثابت می کند که رابطه آنها در واقع فرصتی برای رفتن به جایی دارد ، اگر آنها فقط از هر یک از آنها گاز گرفتن را ترک کنند دیگر به مدت دو ثانیه

این همان چیزی است که باعث عمیق شدن این داستان از خنده دار بودن ، تماشای تماشای آن می شود. هنگامی که Falcon هزاره بلند نمی شود ، خنده دار است و Leia می پرسد آیا “باید بیرون بیاید و فشار بیاورد.” خنده دار است وقتی هان پاسخ می دهد “ممکن است!” وقتی هان توضیح می دهد که چگونه آنها با شناور کردن در کنار زباله ها از ناوگان امپراتوری فرار می کنند ، جایزه دارد و لیا می گوید: “شما لحظات خود را دارید – نه زیاد ، اما آنها را دارید”

آیا من اشاره کردم که هان در این فیلم چهره های خنده دار زیادی ایجاد می کند؟ چون چهره ای که او می گوید این خنده دار است.

“امپراطوری” ماده نه چندان مخفی است

بسیاری از فیلم ها بدون اینکه به آن دل ببندند ، به گفتگوهای راحت بسنده می کنند و تعجب می کنند که چرا مخاطب نمی تواند در شخصیت های خود سرمایه گذاری کند. “امپایر” این اشتباه را نمی کند و به همین دلیل است که همدردی ما با شخصیت ها فقط با تکرار مشاهده افزایش می یابد ، زیرا ما شروع به دیدن زیر جریان نامحسوس اعتماد و توجه می کنیم.

در مقابل ، آنتاگونیست ما ، دارت ویدر ، و رابطه ای را که با افراد مختلفش دارد مقایسه کنید. یکی از جالب ترین نکات در مورد بازگشت به “امپراتوری” ، همراه با اکثر فیلم های “جنگ ستارگان” ، این است که علی رغم تغییر قراردادهای ژانر ، چقدر خوب ایستاده اند. نوعی شرور که بی رحمانه دژخیمان خود را دور می زند در حالی که می گوید “تو برای آخرین بار مرا ناکام گذاشتی” ده ها سال است که حتی به عنوان تقلید مسخره آمیز مرده است ، اما در اینجا نیروی کامل آن باقی مانده است.

مقاصد وادر نسبت به شخصیت های اصلی ساده است – لوک را بگیرید و بچرخانید – اما وسواس او چندین لایه دارد ، و او خود موانع متعددی بین خود و هدفش دارد که کمترین آنها خود ساختار نظامی شاهنشاهی نیست.

با وجود ارتقا به دست راست امپراطور در این فیلم ، موقعیت ویدر به عنوان یک مخالف خطرناک و شایسته برای شخصیت های اصلی از خم شدن بی رحمانه او به رهبری غیرقابل تصور و سفت و سخت شاهنشاهی ساخته شده است.

به عبارت دیگر ، این خصوصیات وادر به جای تکرار کلیشه ، در اوج قدرت مانند یک عکس فوری مناسب از او احساس می شود. از آنجا که تصمیمات او منطق اساسی دارند ، او مانند نسخه “اصلی” یک کهن الگوی کپی برداری بی پایان از صفحه نمایش بیرون می آید.

یک مثال عالی این است که وقتی ارتش امپراطوری به سیستم Hoth می رسد ، و وادر آدمیرال Ozzel را می کشد (صحنه ای که در آن از خط معروف “شما مرا شکست خورده اید” استفاده می شود).

توجه داشته باشید که Vader در اولین صحنه ای که ما با Ozzel ملاقات می کنیم خفه نمی شود و در طی آن افسر سلطنتی با وادر صحبت می کند و به وضوح خوشحال نیست که کاپیتان Piett با کتاب خوب کار خود را با آوردن چیزهای خوب انجام می دهد منجر به توجه خداوند سیت ​​می شود.

در این دو صحنه شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد Ozzel و Vader مدتی است به طرز ماهرانه ای برای فرماندهی دعوا می کنند و تصمیم Ozzel برای دست کم گرفتن Rebels و اقدام بدون ورود Vader آخرین قطره است.

بزرگترین نقطه قوت ویدر این است که او بی رحمانه و حساب شده برخورد می کند ، نه ظالم. ویدر فقط از روی عصبانیت نمی کشد – ویدر برای حل مشکلات می کشد. حتی در عمل کشتن دریاسالار اوزل برای سربلندی اش ، ویدر کاپیتان پیت را ارتقا می دهد ، مردی که سیستم هوت را به او جلب کرد.

نشان داده شده است که وادر ، بدون توجه به موقعیت اجتماعی آنها در “امپراتوری” ، برای کسانی که منافع وی را به خوبی انجام می دهند ، یک کارفرمای منصفانه است. به جابا (برای یک جایزه دیگر) ، وادر هنوز هم تمایل دارد که در صورت فوت هان در حین آزمایش فرآیند انجماد کربن ، فت را جبران کند.

توجه داشته باشید که من فقط نشان می دهم که ویدر شخصیتی عملگرا و باهوش تر از آن است که بسیاری به او اعتبار می دهند ، نه این که وی یک شرور باقی نماند – رفتار ناعادلانه او با “لاندو کالریسیان” از بیلی دی ویلیامز مستقیماً منجر به انحراف وی می شود ، و از آنجا یک اثر دومینو که به فرار همه شخصیت های اصلی ختم می شود.

حذف اسطوره “امپراتوری به عقب می افتد” عقب نمانده است

یک تصور مشهور درباره “قسمت V” این است که چون افراد خوب می بازند ، افراد بد برنده می شوند. اینطور نیست با وجود هر کاری که ویدر انجام می دهد ، هر مشکلی که حل می کند ، هر افسری که به خواست خود خم می شود ، هر حرکت هوشمندانه ای که او را یک قدم جلوتر از قهرمانان قرار می دهد ، در هدف نهایی خود ناکام می ماند.

اگرچه این نکته برای این نکته در داستان بیش از حد مثبت است ، بنابراین بیایید به سراغ اولین مورد از دو صخره معروف “Empire” برویم – انجماد هان سولو.

من شنیده ام که کرشنر و فورد می خواستند هان کشته شود ، اما در اینجا می خواهم به لوکاس اعتبار بدهم. از بین بردن شخصیت های فیلم های محبوب و حتی بازی های ویدیویی بسیار دیررس اتفاق افتاده است و شخصاً این کار را بسیار ساده می دانم – به خصوص اینکه بیشتر فیلم صرف تنظیم عاشقانه های هان و لعیا می شود.

درست است که هان در “بازگشت جدی” احساس کم کاری می کند ، تا حدی به این دلیل که در پایان دوباره همان مسئله مطرح شد و پیش نویس های اولیه هان را در حمله به یک پایگاه امپراتوری کشته بودند. مسئله این است که ، همانطور که قبلاً اشاره کردم ، این است که هان فقط یکی از قهرمانان اصلی یک حماسه نیست – او یک شخص عملی عملی است که پایه های سه گانه اصلی را به طور مستقیم روی زمین نگه می دارد در حالی که سر لوک بیشتر به ابرها می رود.

نقش لعیا به عنوان قلب خدمه و یک رهبر شورشی در فیلم سوم کمتر مورد تأکید قرار می گیرد ، به این معنی که علی رغم کمبود مواد ، در نهایت هان برخی از لقی های خود را نیز انتخاب می کند. کشتن هان ممکن است به فیلم سوم وزن بیشتری بدهد ، و حتی ممکن است تصمیم درستی برای داستانی با موضوع تاریک و ناپسند باشد ، اما صادقانه بگویم ، من آن را از کودکی و حتی در بزرگسالی بسیار آسیب زا دیدم از دست دادن هان به طور قابل توجهی تمایل من به تماشای دوباره آن یا دیدن فیلم زیر را کاهش می داد.

صحبت از چگونگی ایستادن این حالت با نگاه به گذشته ، در دوران فیلم های ابرقهرمانی ، شخصیت ها دائماً زنده می شوند. حتی تقریباً نیم دهه پیش در فیلم «بتمن علیه سوپرمن» کاملاً واضح بود که سوپرمن حتی قبل از اعتبارسنجی دوباره زنده خواهد شد و شایعاتی وجود دارد مبنی بر اینکه مرد آهنی نیز پس از مرگش در فیلم «انتقام جویان: پایان بازی» باز خواهد گشت.

فیلم مرتبط  تماشا کنید: کوتاه "دلزدگی" مغز درباره پسری که بینی طولانی دارد

آنچه که در مورد بازگشت هان برجسته است این است که احساس نمی کند یک فداکاری قهرمانانه است ، به این معنی است که به ما حس تعطیلی می دهد ، اما انتظار طولانی مدت در برابر پایان یک بدشانسی طولانی مدت است. وادر اصلاً قصد کشتن هان را ندارد – او فقط به یک موضوع آزمایشی کاملاً مناسب احتیاج دارد. یک خوکچه هندی برای اتفاقات حتی بدتر.

انتظار غیر منتظره را داشته باشید

یکی از کارهایی که “امپراتوری” به طور خارق العاده ای انجام می دهد بازی در برابر انتظارات ما است در حالی که کاملا منطقی است. ما مدام انتظار داریم که هان فرار کند ، زیرا این کاری است که هان انجام می دهد. قرار است او و لیا با هم باشند ، زیرا این کاری است که زوج های سینمایی می کنند. Luke قرار است در نبرد با چراغ برنده شود ، زیرا این چیزی است که از زمان انتشار اولین فیلم سه سال قبل ، روی هر پوستری وجود دارد.

حتی در این صورت ، ما می دانیم که این اتفاقات نیز نمی توانند رخ دهند. فیلم دیگری نیز در این سه گانه وجود دارد – لوک در فیلم میانی نمی تواند وادر را شکست دهد (عاملی که در آن زمان شاید کمتر مشهود باشد). خود فیلم در تمام مدت اجرا به ما علامت می دهد که هر اتفاقی بیفتد به اندازه فیلم قبلی قطعی نخواهد بود.

چشم انداز یودا از آینده مبهم ، اما شوم است. این فیلم حتی به ما نشان می دهد که لوک در معرض خطر است زیرا او آخرین امید جدی نیست – “دیگری وجود دارد.”

این را با “انتقام جویان: جنگ بی نهایت” مقایسه کنید ، جایی که فیلم به طور چشمگیری به ما اطلاع می دهد که یک شانس وجود دارد که از شصت نتیجه احتمالی بازالی پیروز شوید – بنابراین برای همه مخاطبان تضمین می کند که این البته همان نتیجه ای است که ما شاهد بازی آن خواهیم بود خارج از صفحه

فینال “Empire” یک بازی اعداد قطعی نیست ، بلکه یک رمز و راز پر مخاطره است. حتی لوک می داند که ممکن است خیلی دیر شده باشد ، و به هر حال می رود زیرا عزت آن را می طلبد ، نه شانس. س realال اصلی این است که ، آیا لوک شخصیتی دارد که از آزمایش واقعی جان سالم به در ببرد – کشف حقیقت در مورد پدرش.

در اینجا ، با وجود همه چیز ، فیلم به ما جواب می دهد – بله. فعلاً به هر حال

با وجود قطع دست و شکستن جهان بینی ، لوک از پیوستن به وادر امتناع می ورزد. او حتی آن را به عنوان یک بوش کرنشی تحویل نمی دهد (“من هرگز به تو ملحق نخواهم شد. تو پدر مرا کشته ای!” مجموعه ای برای مکاشفه معروف ویدر است). لوک به سادگی شجاعت ایجاد کرده و به ورطه فرو می رود.

در این مرحله از فیلم ، برای ما کاملاً منطقی است که لوک زنده بماند یا نه یک سکه است و سکانس این فیلم را خیلی بیشتر از حد معمول امتداد می دهد. سواران بلافاصله نمی رسند – اول ، لوک به دریچه ای مکیده می شود ، که به نظر می رسد یک سرنوشت خوش شانس باشد – تا زمانی که او را به بیرون رها می کند ، و او را از هیچ چیز آویزان می کند. لوک که هنوز در شوک است ، به آخرین فرصت خود برای زنده ماندن بازمی گردد – با خالی کردن صدا و امید به کسی ، هر کس ، گوش می دهد.

آن زمان است که اتفاق می افتد

یک امید جدیدتر

تا این مرحله ، این فیلم با تغییر موضع لندو نیز در ارتباط بوده است و ما را به این فکر انداخت که هدف Leia & Co بازپس گیری هان قبل از پایان فیلم است. با این حال ، هنگامی که Boba Fett از زمین بلند می شود ، شاهد فرار از هزاره شاهین به عنوان جایزه تسلیت هستیم و ما کاملاً مایل هستیم که به آن رضایت دهیم – اگر اینگونه نبود که ما مخاطبان می دانستیم که لوک از پایین آویزان است از ابر شهر.

ما می دانیم که در این مرحله دلیلی نداریم که انتظار ماشین آلات deus ex را داشته باشیم ، زیرا این فیلم احتمالاً حدوداً یک ساعت است که آنها را به ما نفی می کند و موارد بسیاری وجود دارد که نمی توان آنها را پس گرفت. هان ممکن است یخ زده باشد – ممکن است – اما لوک دست خود را از دست داده است ، و یکی از اصلی ترین گلایه های او علیه امپراتوری و به ویژه ویدر (قتل پدرش) است. دو نفر آخر برنخواهند گشت

مطمئناً ، بیننده این احساس مبهم را دارد که بالاخره چیزی درست می شود ، اما چه؟ چه چیزی ممکن است در حال حاضر پیش برود؟ چه چیزی ممکن است اصلاح کند؟

آن وقت است که لعیا لوک را می شنود.

در اینجا توجه به این نکته مهم است که خود لعیا نیز طی چند ساعت گذشته کاملاً مشکل ساز بوده است. هنگامی که لاندو او ، چیوی و 3PO را آزاد کرد ، کمی از آژانس خود بازمی گردد ، اما رهبری او به سختی خانواده کوچک او را به کشتی نیمه کاره خود برگردانده و به هوا منتقل کرده است.

Leia می داند که Luke در Cloud City است ، بنابراین کاملاً از هیچ جا بیرون نمی آید. آنچه تقریبا انجام می دهد این است که او لوک را می شنود و می داند کجا او را پیدا کند.

این نوعی پیچ و تاب است که مخاطب در این مرحله به شدت به آن احتیاج دارد – این واقعیت که یودا اظهار نمی کند که “دیگری” لایا است ، یا حتی اینکه تا “بازگشت جدی “مهم نیست. این همان نقطه ای است که مخاطب شروع به بیرون دادن می کند و شاید فقط باور کند که سازندگان فیلم – و نیرو – ما را رها نکرده اند.

در صحنه های بعدی ، جایی که دارت ویدر به کشتی خود برمی گردد ، می بینیم که لوک تنها کسی نیست که از برخورد آنها تأثیر گرفته است. حتی با وجود دریاسالار پیت با تب و تاب همه چیز را با اعداد اجرا می کند ، و hyperdrive موجود در Millennium Falcon به طور مخفی غیر فعال است ، این احساس وجود دارد که چیزی در شرف وقوع است.

این فرصتی وجود دارد – فقط فرصتی – که قهرمانان ما در شرف فرار هستند ، فقط به این دلیل که اگر نبودند ، فیلم این مدت طولانی آن را به بیرون نمی کشاند.

به نظر می رسد که در آخرین لحظات “Empire” با لحظاتی کمدی ما را حل و فصل می کند – می بینیم که لاندو شکایت هان را تکرار می کند (“این تقصیر من نیست!”) و R2 با C-3PO در مورد صحبت با یک کامپیوتر عجیب بحث می کند. این فیلم می تواند این کار را انجام دهد زیرا آخرین بازدهی برای تحویل دارد و این تصحیح همان چیزی است که از ابتدا به اشتباه انجام شده است – هایپر درایو Falcon.

R2 اقدام می کند ، سوئیچ سمت راست را می چرخاند ، و کشتی از زیر دماغ ویدر محو می شود ، مانند سرزنش سرنوشت.

مادر بهترین می داند

My mother, who saw “Empire” back in 1980, told me that the audience burst out in cheers for that. No wonder—they earned it. You can see the stress on Admiral Piett’s face as Vader stares out at space, mirroring the villain’s first appearance in the film—and then Vader strides away, defeated. There’s no point in punishing Piett—this round is over.

“Facts don’t care about your feelings,” as the saying goes, and it turns out that goes for both the righteous and the wicked. While the characters in “Empire” often find that reality doesn’t live up to their expectations, they almost always go into it with a certain amount of self-awareness.

Leia knows that admitting her feelings to Han is risky. He refuses to stay where she can keep an eye on him, running off to pay his debts, or flying into asteroid fields.

Han, meanwhile, knows that risk is a part of life, and that you play with the cards you’re dealt, not the ones you wish you had, but his pride and prickly attitude makes it hard for people to admit when he’s right.

Even Luke, when going against his masters’ wishes, does it knowing that he’s flying into the heart of the storm, and the fact that fate seems to go out of its way to save him merely emphasizes how close he comes to falling on his sword to foil Vader.

“The Empire Strikes Back” succeeds at exactly what it sets out to do—be the dark middle chapter of a three-act epic—but it has the good sense to end just past the darkest point, and give us a glimpse of the light at the end of the tunnel. Luke even gets a new hand by the end.

Watching “Empire” for the first time, we wonder how the heroes can come back from this, but on subsequent viewings, we start to see the underlying cues that foretell all is not lost.

There’s a sense that “Empire’s” grim tone and incompleteness is in service to a greater plan, and that’s why the audience can feel free to embrace the suck. Because the Dark Side isn’t stronger—it just seems that way in the long hours before dawn.

John Fulton is the author of The Janitor Must Die, a novel about a custodian who fights aliens. John nurses an exceptional obsession with story design, including, but not limited to, blockbuster sci-fi, action, and fantasy. John does not refer to himself in the third person. Usually. You can follow him on Twitter @JohnTheFulton and Parler @John001.

پاسخی بگذارید