“پنجره عقب” هیچکاک یک فیلم کامل برای دوران پارانوئید ماست

تصور کنید که درگیر یک فاجعه جسمی هستید که هیچ کنترلی بر آن ندارید و برای مدت طولانی در خانه خود هستید.

فضای زندگی به شما این امکان را می دهد که یک نگاه تام به زندگی صمیمی همسایگان خود (در دنیای مدرن ، واقعاً غریبه ها) داشته باشید.

حال ، در نظر بگیرید که شما نه تنها در مورد آن زندگی نتیجه می گیرید ، بلکه اخلاقی نتیجه گیری در مورد رفتار همسایگان خود. رفتار آشکار آنها باعث می شود همه چیز را درباره آنچه در مورد نقاط قوت و ضعف انسان باور دارید زیر سال ببرید. همچنین باعث می شود اعمال و تصمیمات خود ، وضعیت خود ، روابط خود را زیر سال ببرید.

آیا چنین وضعیتی تغییر تو؟

پنجره عقب آلفرد هیچکاک ، بر اساس داستان کوتاهی از کرنل وولریش به نام “باید قتل می شد” ، در سال 1954 روی پرده سینماها رفت. این فیلم یکی از مبتکرانه ترین فیلمهای هیچکاک محسوب می شود و جیمز استوارت ، گریس کلی ، وندل کوری ، تلما ویتر و ریموند بور.

این فیلم نامزد چهار جایزه اسکار (بهترین کارگردانی ، فیلمبرداری ، میکس صدا و بهترین فیلمنامه اقتباسی) شد. این درام “طناب” ، مستحق تقدیرهایی است که دریافت کرده است و شاید بیشتر-مانند “طناب” ، یک کلاس اصلی در زمینه رقص بین دوربین و پخش کننده است.

این فیلم هیچکاک را به عنوان کارگردان نشان می دهد برتری در دستکاری قانون 180 درجه – فیزیک جهت دهی دنیای فیلم که سوژه ها را به یکدیگر و محیط آنها و مخاطب را با دنیای فیلم مرتبط می کند به روشی روان ، شبیه رقص و ناموزون.

هیچکاک داستانی از یک فضول منفعل ارائه می دهد که نشان می دهد چگونه مخاطبان فیلم خود نیز فضول فضول هستند. همه ما در این امر دخیل هستیم.

در فیلم روانشناختی 1961 هیچکاک این مفهوم را افزایش می داد و باعث می شد که مخاطب در هر تخلفی روی صفحه شرکت کند. “پنجره واقعی” به او اجازه می دهد تا گناهی را نشان دهد که صرفاً وجود دارد دیدن تخلفات و مخاطب را درگیر نوعی مشارکت درمانده در درماندگی می کند.

دانستن خود نوعی گناه است این خود یک وضعیت مدرن فلسفی است. و به نظر می رسد هیچکاک می خواهد مخاطب بداند و گناهکار باشد.

جفریس استوارتز یک عکاس مجروح است که توسط یک پای شکسته بدون دلیل در آپارتمان خود محبوس شده است. ما گمان می کنیم که این نتیجه حرفه او و تمایل او برای به خطر انداختن جان خود برای “شلیک” است.

آپارتمان وی در روستای گرینویچ که مشرف به حیاط است (شاید از طبقه سوم) نمای آپارتمان روبرو را به وی نشان می دهد ، یک ساختمان چهار طبقه با نمایی از یک خیابان زنده از گذرگاه پایین صفحه سمت چپ ، که اغلب افرادی را نشان می دهد که در حال عبور هستند. به این طرف و آن طرف ، زندگی خود را ادامه می دهند.

اینها عمدتا بیگناهان جامعه هستند که از بدی هایی که در میان آنها تداوم دارد بی خبرند. فرد تصور می کند یک دیوید لینچ جوان در حال تماشای “پنجره عقب” و “Mullholland Drive” یا “Blue Velvet” را تصور کرده و همه چیزهایی را که هیچک از فیلم گرفتن خودداری کرده نشان می دهد.

نیک پیتزولاتو را در فصل دوم سو Tr تفاهم درباره “کارآگاه واقعی” HBO ، که در آن شخصیت های اصلی او همدستی خود را در جنایاتی که تحقیق می کنند درونی می کنند و امیدوارند از جامعه و خود پاک کنند ، فکر کنید.

یا نکاتی در مورد همه کارهایی که دیوید فینچر انجام داده است.

دوربین فیلم همیشه “دید غیرممکن” را به ما می دهد همانطور که هر فیلمساز یادداشتی از اورسون ولز می آموزد. هیچکاک تصریح کرد که این فیلم فضول گرایی است و می خواهد تمام بشریت را در گناهان بشریت دخیل کند – فقط نگاه کردن– و گاهی اوقات نشان می دهد که رستگاری ممکن است و راه هایی برای چنین رستگاری پیشنهاد می کند.

فیلم مرتبط  تریلر رسمی برای 'سفر سفر 70s' Hitchhiking به لبه عقل "

“پنجره عقب” وسواس نه چندان معمولی را برای آگاهی از وسواس های همنوع خود به ما می دهد – مگر اینکه چون به نظر فضول به همسایه اش تنزل یافته است ، باید جاهای خالی را پر کند. نوعی برش و چسباندن وجود برای معنی. و یکی که او به دنبال آن است زیرا س questionsالاتی که می پرسد در مورد خودش است. و از آنجا که او از طریق یک سری از لنزها نگاه می کند و نه به یک آینه.

مرتبط: هیچکاک/تروفو: دو استاد… یک سند ضروری

باید کتابی درباره فیلم های هیچکاک نوشته شود و عنوان آن باید “پارانویای آمریکایی” باشد. چیزی در مورد هر یک از فیلم های او درباره معنای باز بودن ، دیده شدن ، نگرانی از معنای دیده شدن است و مانند تراژدی های یونان در گذشته ، در مورد تار شدن خطوط بین آنچه باید خصوصی باشد. یا عمومی

در عین حال ، کارگردان متولد انگلیس شیفته یک عادت آمریکایی برای خود کوری است. هیچکاک نه تنها این خط را در فیلم هایش تار کرد بلکه آن را از بین برد.

در نهایت ، سخت است که بدانید در اکثر فیلم های او شخصیت شرور کیست – زیرا دوربین چیزهایی را به شما نشان می دهد که هرگز نباید آنها را می دیدید. و آنچه شما نباید می دیدید همان چیزی است که شما نباید بدانید. همیشه. و ، با این وجود ، شما انجام می دهید.

“Wings of Desire” ساخته ویم وندر (1987 ، Argos Films ، فرانسه) به ما اجازه می دهد آنچه را كه فرشتگان در مورد آن نشخوار می كنند ، بشنویم و متحیر از شرایط انسانی. فیلم های هیچکاک به ما اجازه می دهد که بدترین چیزها را در مورد پیش پا افتاده ترین طبیعت انسان مشاهده کنیم که آخرین چیزهایی است که می خواهیم در آینه ببینیم.

جفری های استوارت آنچه را که فکر می کند می تواند تأیید کند قتل است می بیند. او دهه ها قبل از عصر رسانه های اجتماعی در جهانی زندگی می کند – اما وضعیت او چقدر با ما متفاوت است؟ و چند فیلم هیچکاک بیننده فیلم هایش را در جنایتی که به نمایش می گذارند دخیل می کنند و نوعی غیر انسانی بودن انسان در برابر انسان را تشکیل می دهند؟

آیا کسانی هستند که نقش زنان را در این وسواس مشخص نکنند؟

کلیس لیزا فرمونت در همان لحظه رمز آرزویی است که جفری نمی تواند به طور کامل به آن برسد و ایده آل برای زیبایی دست نخورده ای است که خود جامعه برای محافظت از آن ساخته شده است. با این حال ، او شخصیتی است که راه فرار از آتش را برای بررسی شبهات جفریس در قتل توسط همسایه ای که به معنای واقعی کلمه هیچ چیز در موردش نمی داند ، بررسی می کند.

تا زمانی که او خود را در معرض خطر قرار ندهد ، می بینیم که جفریس واقعاً به او علاقه مند است. او به او نیاز دارد تا قبل از اینکه بتواند در شیفتگی خود از انحرافات رفتارهای انسانی شرکت کند در واقع او را ببین گویی هیچکاک از قبل می دانست پورنو با چشم مرد چه کاری انجام می دهد ، و آن را به یک وسواس بردگی بر بدن کاهش می دهد ، گویی که بدن خود هم مهمترین و کمترین چیزی است که وجود دارد.

با این حال – او آن را در فیلمی ارائه می دهد که قهرمان اصلی مرد آن کاملاً جذابیت های فیزیکی شریک جنسی بالقوه خود را دارد ، حتی اگر در یک صحنه منفرد که او حضور دارد برجسته شده است. در اینجا یک پارادوکس وجود دارد و یک دیدگاه فمینیستی وجود دارد که مردان بدن زن را کالایی می کنند.

فیلم مرتبط  سرمایه گذاری به فضای عمیق در تریلر برای فیلم "شکارچیان سیارک" IMAX

هیچکاک برای انتقاد به نصف بسیار هوشمندانه است. جفرز از جذابیت های جسمی Kelly’s Fremont مصون است ، هر چقدر آنها را در دام او بیاندازد.

مرتبط: چرا بازسازی “Psycho” ون سانت اهمیت دارد

به نظر می رسد هیچکاک چیزی از “پانوپتیکون” دروغین فوکو را درک کرده است. او باید کتاب “ارباب حلقه ها” اثر تالکین را خوانده باشد و ببیند که شر نهایی این بود که شیطان تلاش کرد چشم بینا شود: کسی که ما را می بیند ، ما را درگیر می کند و ما را در جنایاتی که می بینیم شریک می کند.

لیزا فریمونت می گوید: “اخلاق در پنجره عقب” برای تماشاگران منفعل زندگی دیگران آسان است – و خطی در فیلم این را بیان می کند: “من زیاد به اخلاق پنجره های عقب علاقه ندارم.”

به نظر می رسد این بیانگر این است که وقتی شخص از پنجره همسایه خود را نگاه می کند ، قضاوت یک کار آسان است. اما اخلاق پنجره عقب اشاره ای به جهت گیری پنجره های آپارتمان جفریس بر روی همسایگانش ندارد.

در فیلم هیچ پیشنهادی مبنی بر وجود پنجره های “رو به جلو” در آپارتمان او وجود ندارد. در عوض ، “عقب” به “پس از واقعیت” اشاره دارد ، مانند “شما آنچه را دیده اید مشاهده کرده اید و اکنون بر اساس اطلاعات ناقص به راحتی می توانید قضاوت کنید.”

یعنی شما فاجعه های بشریت را در گذشته نگاه می کنید. شما شرکت نمی کنید باید ببینید و بعد می گویید. و سپس تظاهر می کنید هیچ چیزی تقصیر شما نیست.

این بدان معنا نیست که قتلی انجام نشده است و جف در قضاوت های خود در مورد آنچه دیده یا فکر می کند دیده است اشتباه می کند.

باید گفت که بیرون آمدن از خانه چیز خطرناکی است ، که جفریس به معنای واقعی کلمه از انجام آن منع شده است.

وقتی کسی در بلایی قرار می گیرد که هیچ کنترلی بر آن ندارد ، تنها کاری که می تواند انجام دهد دیدن و قضاوت است. شخص واقعاً نمی تواند شرکت کند – و این کلید است ؛ زیرا در چنین شرایطی ، هیچ کس خطر بودن را ندارد درگیر می توان با خیال راحت قاضی کردن بدون بودن قضاوت شده

و هیچکاک دائماً فیلم هایی را در اختیار ما می گذارد که در آنها افراد به طور حتم از درهای خود خارج نمی شوند – بلکه اجازه می دهند جهان به سراغ آنها بیاید.

اکنون که ما به مدت دو سال در خانه های خود حبس شده ایم ، من توصیه می کنم که یک فیلم “پنجره عقب” را با قدردانی بیشتر از چگونگی پیش بینی اثرات روانشناختی فیلم در زندان ، دوباره مشاهده کنید.

مطالب مرتبط: پادکست “Inside Psycho” آن چیزی نیست که انتظارش را دارید

ما زندانی شده ایم اما با یک پنجره سوراخ (شبکه های اجتماعی) ، و ما را به یک “کارن” پارانوئید و قضاوت تبدیل کرده است. تنها راه دفاع ما این است که همسایگان خود را به خاطر رفتارهایشان متهم کنیم ، حتی در صورتی که ما تصویری را که در آینه می بینیم دیده نمی شود.

هیچکاک ما را فضول کرد تا بتوانیم خودمان را ببینیم.

به یاد داشته باشید نقاشی ای که نورمن بیتس برای جاسوسی از یک ماریون کرین برهنه بلند می کند ، سوزانا و بزرگان است ، نوشته فرانس ونس میریس ، از کتاب دانیال در عهد عتیق ، در مورد مردان چاق که به زنی برهنه در حال حمام نگاه می کنند.

نورمن از کنار مردان چاق که به زن برهنه حمام می کنند نگاه می کند تا به زن برهنه ای که حمام می کند نگاه کند ، در حالی که ما او را از مردان چاق که به زن برهنه نگاه می کنند می بینیم ، بنابراین ما از طریق چشمان او می بینیم که زن برهنه در حال حمام است.

فیلم مرتبط  پرده آنا اردوگاه در خانه ترمینال فیلم "Here Ahile" ترمینال بیماری

این دقیقاً مثل نگاه جفرز به همسایگانش است و تفسیر کردن معنی آنها

ما متوجه نمی شویم که از لنز او برای مشاهده داستانی که او برای ما تفسیر می کند استفاده می کنیم. گویی دیدگاه او از دیدگاه ما است و در واقع از آن نظر ما نیست. انگار هیچکاک ما را در جعبه ای نیفک نکرده است ، مانند “Prufrock” الیوت مانند یک حشره ، “چسبیده” به دیوار. فیلم های هیچکاک نشان می دهد که انسانها اغلب گرفتار هستند اما از دیدگاه آنها رنج می برند. و از این رو فیلم ، هنری رهایی بخش نیست به نحوی که فرد می خواهد فکر کند.

اکنون دو سال است که زندانی شده ایم – با مشاهده و قضاوت همسایگان خود از طریق شبکه های اجتماعی ، به طور جدی در حال تماشا و قضاوت در مورد آنها هستیم. مطمئناً ، جفرز (دقیقاً) درست است. اما آیا این چیزی است که هیچکاک می گوید؟ از این گذشته ، فیلم های او وسواس قتل دارند.

پس چگونه او ما را در لذتی که ما از تماشای سایر افراد مشاهده جنایات افراد دیگر بدون دخالت مستقیم آنها درگیر می کند ، دخیل می کند؟

همانطور که بندیک از “شگفت آور درباره هیچ چیز” شکسپیر می گوید ، “معنای مضاعفی در آن وجود دارد …”

COVID-19 ما را به ناظری منفعل در زندگی دیگران تبدیل کرده است. ما لحظه ای اعلام آمادگی داریم تا (حداقل در فیس بوک و توییتر) از نسخه های خود برای داروهای درمانی که می توانند بیماری جهان ما را درمان کنند ، دفاع کنیم.

اما خود هیچکاک چقدر خوب دلایلی را که ما خود را در این خطر اخلاقی خاص می بینیم پیش بینی کرده است؟

او اوایل ما را به خاطر لذت بردن از این باور که دیگران بدتر از خودمان هستند ، با ارائه یک دیدگاه چشماندازانه که بدون فیلم غیرممکن است ، به ما نشان داد: یک دیدگاه “خداگونه” که توسط دوربین ارائه شده است و ما واقعاً شایسته آن نیستیم. دیدگاهی که ما از آن لذت می بریم ، نسبت به آن احساس گناه می کنیم و در نهایت پشیمان می شویم.

من فکر می کنم هیچکاک نسبت به این ایده که انسان ها عمیقاً با آن احساس همدردی می کنند و از او دفع می شوند ، بیش از حد حساس بود – و او نظری ارائه داد که ممکن است تناقضات ذاتی در ترکیب متناقض همدردی و حسادت را برملا کند.

با این وجود ، اکنون که در دنیایی زندگی می کنیم ، که در آن تنها نمایی که می توان مشاهده کرد ، نگریستن فضول از طریق پنجره شبکه های اجتماعی است ، باید از خود بپرسیم – آیا ما جفری های استوارت مطرحی خواهیم بود که به دوربین و تخت او تکیه می کند و خودش را راضی می کند که حق با اوست؟ یا آیا ما لیزا فریمونت کلی هستیم که جان و اندام خود را به خطر می اندازد و برای کشف حقیقت مقیاس آتش نشانی را افزایش می دهد؟

امیدوارم که گزینه Fremont را انتخاب کرده باشیم. اما من می ترسم که بدبینی آینده نگر هیچکاک با پاسخ گوسفندانه ما به شرایط فعلی دنیای واقعی شکل گرفته باشد.

به هر حال ، تماشای فیلم سرگرم کننده است و قضاوت دیگران از دور آسان است.

گرگوری بورس در یک پردیس کوچک در یک دانشگاه بزرگ در جنوب ، قدردانی از فیلم ، تاریخ و توسعه ، فلسفه ، نظریه ادبی و انواع ادبیات را آموزش می دهد. داستان کوتاه او “Joyellen” به عنوان انحصاری آنلاین شماره تابستان 2021 West Trade Review انتخاب شد. او قبلاً در مورد “سایکو” هیچکاک ، “گریفترز” استفان فریر و فیلم های ترسناک مهمی از “نوسفراتو” تا “هالووین” ، “سکوت بره ها” و “غریبه ها” منتشر کرده یا ارائه کرده است.

پاسخی بگذارید